خاطراتی از طرح جمع آوری اطلاعات اقتصادی
*البته آقایی هم اظهار نمود:«من ماهیانه200هزارتومان به همسرم اجاره میدهم چون در خانه ای که به نام اوست زندگی میکنم»
*وقتی کسی با شما صحبت می کند و صورت شما در معرض بارانی از آب دهان قرار میگیرد باید از طرف مقابل به صورتی حرفه ای فاصله بگیری مثلا خودکار را روی زمین بیاندازی تا بتوانی به بهانه برداشتن خودکار لحظاتی از این رحمت الهی بی نصیب بمانی.
پر کردن فرم ها نیازمند اصل و کپی شناسنامه و کارت ملی بود. بعضی می آمدند و هیچ مدرکی نداشتند،پاک پاک و وقتی می گفتیم مدارک لازم است اول به ما فحش می دادند بعد هم به آقای احمدی نژاد و ... البته چون خیلی به ما لطف داشتند به همین بسنده نمی کردند و به بهانه«گرمای هوا،کمبود سایه،بوی عرق فرد جلویی و گران شدن سکه و ....» به ما و البته به آقای احمدی نژاد فحش می دادند و هرچه به ذهن مبارک می رسید بی هیچ تعارفی نثار ما می کردند،حتی بعضی اوقات از بی احترامی کلامی نیز فراتر می رفتند،به طوری که در یکی از مدارس منطقه6مدیر را مورد ضرب و شتم قرار داده بودند.
چون طرح،اطلاعات اقتصادی خانوار بود،خانواده ها تلاش می کردند تا تعداد افراد خانوار را بیشتر کنند تا یارانه بیشتری بگیرند بنابراین از هر کجا که می توانستند فرزند تحت تکفل پیدا میکردند.
مثلاً خانمی میگفت:«پسرم بورسیه شده آلمان،دو سال دیگه برمیگرده ولی شما اسمش رو بنویس چون الان با ما زندگی می کنه»
آقایی می گفت:«پسرم خارجه اونجا با یک دختر خارجی ازدواج کرده بود بعد طلاقش داد با یک دختر ایرانی ازدواج کرد. (سوال:چه ربطی داره) آخه نیست جفت ایرانی هستند بلاخره یارانه به اونها هم تعلق می گیره دیگه»
در میان 365 روز سال تاریخ تولد 1/1 یعنی اول فروردین جلب توجه می کرد عده زیادی در این روز به دنیا آمده بودند،به قدری که این نکته برایم سوال شد؟؟ که در نهایت بعد از یک هفته تحقیق و پژوهش در این باب دریافتم که داستان چیز دیگریست!!
جواب1:در قدیم فکر می کردند که خیلی کلاس دارد اگر کسی روز اول سال به دنیا بیاید برای همین اگر بچه ی ایشان در چله تابستان هم به دنیا می آمد تاریخ تولد او را اول فروردین می گرفتند.
جواب2:چون در قدیم هزینه جشن تولد زیاد بوده و این قبیل مراسم اساساً قرتی بازی محسوب می شده،پدر ها تاریخ تولد فرزندشان را اول فروردین می گرفتند تا هم بچه آنها عقده ای نشود و هم سر بچه را شیره بمالند که :«به خاطر تولد توست که همه جشن می گیرند و سفره 7سین پهن می کنند»
از موارد جالب خانواده سه نفری بود که هر 3نفر در یک روز به دنیا آمده بودند.هر سه متولد 23 شهریور بودند.
یک نفر فرم خود را اینگونه پر کرده بود:استان: تهران، شهر:تهران،آبادی: یوسف آباد شاید چون یوسف آباد «آباد»دارد چنین فکری کرده است.
امان از حواس پرتی ها امان از حواس پرتي ! آقایی سه بار براي تحويل مدارکش مراجعه کرد ولي هر سه بار ، يکي از مدارکش را کم آورده بود. نکته اينکه هر بار مدرکي را کم مي آورد که سري قبل آورده بود.
در این مدت اسمهای خنده دار می شنیدم که بدنیست شما هم آنها را بخوانید آقایان:قلنج،مشهد،داداش و رنجور خانم ها:مخمل،لطیف بانو و باباآغا در این میان نامهای دو خواهر تداعی کننده نام دو قلو های افسانه ای بود،«سولماز و کاترین» اسمهایی هم بودند که اصلاً در جدول مورد نظر جا نمی شدند مثل «میرزا آقا حسن مرحوم»
فرار مغزها در آمارگیری
*مردی سرپرست خانواده خود و پسرش بود،پسر این آقا دست فروش بود،اما نکته در اینجاست که آقای دست فروش همسری لهستانی داشت و فرزندان ایشان هم در آلمان به دنیا آمده بودند. این شرایط تداعی کننده سوالی در ذهن من بود!!!!
آیا ایشان برای تحصیل در رشته دست فروشی و کسب تجارب حرفه ای به آلمان سفر کرده،آنجا عاشق دختری شده و با وجود مخالفت ها با او ازدواج کرده(که ثمره آن دو فرزند بوده) و پس از اخذ مدرک دکترا و کسب تجارب فراوان در رشته دست فروشی به میهن خود رجعت کرده تا هم جز فرار مغزها به حساب نییاید و هم به کشور خود خدمتی کرده باشد و دست فروشی را در ایران مکانیزه نمایید.